العلامة الحلي ( مترجم : ابو الحسن شعرانى )

4

كشف المراد شرح تجريد الإعتقاد ( فارسى )

معنى گوئيم مثلا آسمان موجود است و زمين موجود است و انسان و حيوان و جسم و مجرد و غير آن در همه اين معانى وجود بيك معنى است بسه دليل يكى آنكه گاه بوجود چيزى تصديق مىكنيم و در حقيقت آن ترديد داريم يا تغيير عقيده در ماهيت آن مىدهم و اعتقاد نخستين ما بوجود آن هم چنان برجاست مثلا اثرى مىبينم تصديق ميكنيم مؤثرى دارد حرارت يا نور مشاهده مىكنيم آن را نسبت بآتشى ميدهيم و پس از آن مىبينيم از آفتاب يا برق بوده است اعتقاد ما بوجود مؤثر تغير نيافته . دوم آنكه عدم يك معنى بيشتر نيست و وجود كه نقيض آن است هم بايد يك معنى باشد و اگر وجود بيش از يك معنى بود نقيض آن هم بيش از يك معنى بود . سيم آنكه وجود قابل تقسيم است بواجب و ممكن و جوهر و عرض و جسم و روح و مادى و مجرد و پيوسته يك معنى را ميتوان تقسيم كرد نه چند معنى را وجود لفظى است مشترك معنوى و به هرچه موجود گوئيم بيك معنى گوئيم اگر گوئيم خورشيد موجود است و چراغ موجود است هر دو بمعنى هستى است مانند آنكه دريا را گوئيم پر از آب است و پياله كوچكى را گوئيم ، آب در هر دو بيك معنى است . اگر عدد دو را گوئيم عدد يا صد مليون را گوئيم ، عدد در هر دو بيك معنى است پس وجود مانند عدد و آب مشترك معنوى است بر خلاف شير در فارسى كه شير دوشيدنى و نوشيدنى را شير گوئيم و جانور درنده را نيز شير گوئيم لفظ در هر دو مشترك است اما معنى مشترك نيست . آب را مشترك معنوى گويند و شير را مشترك لفظى و وجود مشترك معنوى است مانند آب . بعضى از متكلمان كه آنها را اشعرى نامند وجود را مشترك لفظى دانند و آن صحيح نيست . فيغاير الماهيّة و إلّا اتحدّت الماهيات أ و لم تنحصر أجزاءها . سيمين مسأله است از اين فصل و فرع مسأله اول است . گويد ماهيت غير از وجود است و مردم در آن خلاف نمودند ابو الحسن اشعرى و ابو الحسين بصرى معتزلى و گروهى